35 مرد در خلوت ترین ، اندیشمندترین و عاشقانه ترین چیزهایی که یک زن برای آنها هرگز انجام داده است

این آقایان از 1. دوست دختر من تمام جزئیات مربوط به زمان شروع دوستیابی را به خاطر می آورد. در درایو طولانی با هم ، یکی از آهنگهای ما آمد و او شب اول را که ما به آن گوش کردیم و هنگامی که عاشق من شد ، توصیف کرد. او حتی داستان را تمام نکرد ، زیرا این فقط من را شکست. من اشک می ریختم و متوقف نمی شد. شریک زندگی کنید که از تلاشهای شما قدردانی کند.

2. او برای من کتابچه ای از کل روابط ما ایجاد کرد و همه چیز را از تمام تاریخ های قبلی ما ذخیره کرد تا بتوانم آن را در این کتاب قرار دهم.

3. من یک جفت عینک آفتابی مورد علاقه خود را در یک ساختمان در محوطه دانشگاه گم کردم. وقتی فهمیدم در خوابگاه خودم هستم و با یک کاغذ تابیده شدم. ناراحت شدم و این را به او ابراز کردم. او رفت و برگشت و خیس شد. او به دانشگاه بازگشت و در هر مسیری که طی کرده بودم ، قدم می زد و ساختمان را برای من بررسی می کرد تا من را امتحان کند و آنها را پیدا کند. متأسفانه او نتوانست آنها را پیدا کند اما خیلی شیرین بود

4. در طول اولین تعامل ما ، به طور اتفاقی در مورد شکلاتهای دوست داشتنی درباره من صحبت کردیم. او شکلات ها را در تاریخ اول ما به ارمغان آورد. هر نوع شکلات ، از میله تا تراشه گرفته تا لنگه

5. من با یک دختر در آغوش گرفتم و وقتی بیدار شدم از بین رفت ، اما او یادداشتی به جا گذاشت که می گفت: “سنگریزه های میوه ای وجود دارد.” من ذکر کردم دوست دارم بعد از رابطه جنسی غلات بخورم. من با او ازدواج کردم

6. 4 روز پیش همسرم از محل کار به خانه برگشت و فاش کرد که نسخه ای از Final Fantasy VII Remake را در شلوار خود نگه داشته است. او به هیچ عنوان لباس زیر نداشت ، طبیعتاً نمی توانستم تصمیم بگیرم که ابتدا می خواهم چه کاری انجام دهم.

7. دوست دختر من گلهایی را برای کار من ارسال کرد. این تنها زمانی است که به من هدیه داده شده است هر کسی … همیشه. من یک دریایی وظیفه فعال قبلی 33 ساله هستم که در جنگ بوده است. من هنوز گریه کردم. دختران خود را گل ، دختران بگیرید.

8. من تب داشتم و بیرون از تخت خوابیدم. در طول شب از خواب بیدار می شدم که می دیدم دوست دخترم روی زمین زانو زده است ، با استفاده از یک دستمال مرطوب برای اسفنج پایین من را استفاده می کند. من او را خیلی دوست دارم

9. در فیلم “سخت سخت” دختری اجرا می شود و خودش را به آغوش مردی که ملاقات می کند ، می اندازد که از هواپیما پیاده می شود. پرش کرد و به آغوشش گرفت. از وقتی که من این را دیدم ، اوه سالها پیش ، من می خواستم کسی آنقدر هیجان زده شود که به من سلام کند و اینگونه خود را به آغوش من انداخت. 40 سال به طول انجامید اما سرانجام این اتفاق افتاد و دختر هیچ ایده ای نداشت که این چیزی باشد که همیشه در مورد آن خیال می کردم. این برای ما یک چیز اساسی شد – وقتی مدتی همدیگر را ندیده بودیم ، او فرار می کرد و فقط به آغوش من می پرید.

10. من بسیار ساده هستم. حرکات کوچک با من طولانی می شود. این هفته گذشته به دلایلی کاملاً بی ارتباط با روابط من کاملاً وحشتناک بوده است. دوست دخترم اصرار داشت (علیرغم اعتراضاتم) که من سرش را بریزم و شب را با او سپری کنم تا ذهنم را از بسیاری از مواردی که در خانه خودم اتفاق افتاده بود دور کنم. او شراب مورد علاقه من را آماده کرده بود ، یک کمدی Netflix ویژه آماده برای رفتن ، و سپس او امروز صبح با یک ماساژ پشت و یک ساندویچ شیرینی صبحانه خانگی بسیار جذاب من را بیدار کرد. احساس می کنم خوش شانس ترین عزیزم در آنجا وجود دارد.

11. او دلایلی را نوشت که چرا او هر روز به مدت 365 روز مرا دوست دارد تا در اولین سالگرد ما به من هدیه کند. من سال بعد را هر روز یکبار خواندم

12. من نمی دانم افراد دیگر به عنوان کاری که عاشقانه برای زنان انجام می دهند فکر می کنند ، اما برای من ، چیز زیادی نمی برد. اگر او نوشیدنی های من را در فروشگاه دوست داشته باشد بدون اینکه از من بپرسد ، این به من می گوید وقتی در جایی نیستم ، به من فکر می کند و به او اهمیت می دهد. این تمام عاشقانه هایی است که من به آن نیاز دارم.

13. عاشقانه نیست ، اما اینجا ادامه می یابد … همسرم وقتی سه ماه در کار بر روی یک پروژه بودم ، نامه ای را برای من ارسال کرد. او با جزییات نوشت آنچه می خواست من هنگام بازگشت ، با او انجام دهم. این شاهکار بود.

14. او یک هنرمند نقاشی دیواری بود. بسیار عالی و نوعی که می تواند به حیاط راه آهن دزدکی شود. او یک مینی نقاشی دیواری با نام من و تاریخ انجام داد. من یک عکس دارم و همیشه به آن نگاه می کنم

15. یک زن بعد از یک روز طولانی در محل کار ، 6 بسته آبجو و شام را برای من و هم اتاقی من کنار گذاشت!

16. مطمئن نیستم که این بیشترین رمانتیک بوده است ، اما بعد از سه سال از ازدواج ، همسرم مجوز رانندگی خود را پیچید و به عنوان هدیه ای به من نشان داد که تغییر کرده است اسم او. قبل از آن ، من هرگز به تغییر نام او اهمیت نمی دادم ، اما فکر می کردم که واقعا شیرین است که او این کار را به تنهایی انجام داد. به خصوص با نام نامفهوم.

17. او به من گوش کرد. او گوش کرد. قضاوت نمی کند. حتی در سکوت قضاوت نمی کنم. حتی کمی بی تاب نیست. گوش دادن صادقانه آهسته. من می توانم برای آن ازدواج کنم

18. کتابی نادر از چاپ را برای من خریداری کرد که فکر می کردم هرگز متعلق به آن نیستم.

19. تولد 31 سالگی من بود و بانوی من از همه دوستان و خانواده من خواست که از یک ویدئویی که در خانه هایشان (به دلیل CoViD-19) تهیه شده اند برای من تولدت مبارک را آرزو کنند و آنرا به صورت 10 ویرایش کنند. فیلم دقیقه کمی بعد از نیمه شب ، آن را به طور تصادفی در تلویزیون پخش کرد. این باعث شد تا احساس شگفت انگیز کنم!

20. من با خانواده بزرگش در پیک نیک بودم و از قبل که فردی مضطرب اجتماعی بودم ، کاملاً ماسک را پوشیده بود. آبشارهای کامل صدا که روی من ریخته می شوند ، شنیدن صحبت در افراد مشکل دارند ، نمی توانند ارتباط چشمی برقرار کنند.

این اوایل در روابط ما فوق العاده بود. او به من نگاه كرد تا به من وارد شوم ، ماسك را ديد و زير ميز ، به آرامي دستم را در دامنش گرفت و شروع به رديابي پشت آن با ناخن هايش كرد.

این دوست داشتنی ترین شکل استدلال من تا به حال تجربه کرده ام ، و امیدوارم که در هر کجا که هست او می داند که این برای من چه معنایی داشته است.

21. او کارت هایی را به من داد که می گفتند: “وقتی احساس غم می کنی ، باز کن” “” وقتی احساس خوشبختی می کنی ، باز کن “” “وقتی می خواهید بدانید که چقدر به شما اهمیت می دهم ، باز شوید.” >

22. همسرم تمام بدهی و وام دانشجویی خود را با لبخند پرداخت و پس از انجام این کار مرا در آغوش گرفت. او یک اینچ غم و اندوه نداشت که با تمام این پولها از آن جدا شد

23. آخرین دوست دختر من جشن تولد غافلگیرانه ای را برای من در یک پارک ترامپولین ترتیب داد. 30 ساله بودم.

24. همسرم امشب موهای من را کوتاه کرد زیرا من نمی توانم به آرایشگر بروم و او می دانست که این من را با مشکل مواجه می کند.

25. او بلیط ما را به سدر پوینت خرید ، حتی اگر از ترس مسافربرها می ترسید.

26. من دختری را ملاقات کردم که یک جعبه کبریت را با این پیام تزئین کرد ، “ما یک مسابقه عالی هستیم!” او آن را با “مسابقات” خوراکی پر کرد. میله های پرتابل کوچک در انتهای شکلات های رنگی غوطه ور می شوند تا شبیه مسابقه شوند. او به وضوح فکر و تلاش زیادی را در آن انداخت ، که واقعاً همان چیزی بود که برای من بیشترین اهمیت را داشت

27. روز تولد من نهمین سال بود و از آنجا که نمی توانیم بیرون برویم ، او من را برای اتاق فرار خود در خانه ما قرار داد. این باعث شد احساس کنم که خیلی دوست داشتنی هستم و تقریباً گریه کردم. من با بزرگترین دختر دنیا شانس آوردم.

28. من موزیک ویدیوی انیمیشن دیزنی را تماشا کرده ام و واقعاً از این آهنگ لذت بردم. هفته ها بعد ، دختری که با او آشنا شدم با پخش آهنگ و خواندن آن برای من از من غافلگیر شد. او برای غافلگیر کردن من تمرین کرده بود

29. من را به زمین رقص کشید که صندلی را پشت سرش کشید ، روی صندلی ایستاد و ما رقصیدیم…. من بسیار قد بلند هستم

30. من در کل دبیرستان تشک نداشتم و دوست دختر آن زمان برای اولین بار آمد و او بسیار ناراضی به نظر می رسید ، بنابراین او با پدر و مادرش صحبت کرد و یک دیدار غافلگیرانه برای من ترتیب داد. به Ikea و یک تختخواب و یک میز ، من هرگز کسی را خیلی دوست نکردم

31. روز سختی داشتم و او به سادگی سرم را در دامان خود قرار داد و سرم را گل کرد و به آرامی مرا خراشید تا من خوابم برد.

32. به من کمک کرد تا حرکت کنم. من هیچ وقت احساس دوست داشتنی تر از زمانی نمی کردم که سعی می کردم بسته بندی کنم و بفهمم که چطور می خواستم همه چیز را به آپارتمان برسانم و دوست دختر بسیار سازمان یافته ام از یک ساعت از چند شب در یک هفته بیرون رفت تا به من کمک کند. این اتفاق می افتد

33. من 3 ماه پایم را در یک رابطه (غیر مرتبط با رابطه) شکستم. خانواده من آن روز تازه شهر را ترک کرده بودند. من عمل جراحی اورژانسی داشتم. او من را به عمل جراحی کشاند ، در حین عمل جراحی مدام را برداشت ، وقتی بیدار شدم ، مرا برداشت و من را به سمت آن سوار کرد و یک ماه در آنجا از من مراقبت کرد. این شامل حمام اسفنجی ، بیدار شدن از خواب بود تا بتوانم قاتلان درد را در اواسط شب به من بدهید ، بنابراین من در هنگام عذاب از خواب بیدار نمی شوم و در طول روز هنگام رفتن به محل کار برای من غذا بخورم و مطمئن باشم که در کل خوشحالم. 4 سال بعد و ما هنوز با هم هستیم. اگر این همه فاحشه رمانتیک نباشد ، من نمی دانم که چیست.

34. در روز تولد من چند سال پیش دوست دخترم به من گفت که کیسه هایم و وسایل گرم را بسته بندی کنم. فکر کردم او مرا به یک مسافرت غافلگیرانه کمپینگ منتقل می کند ، اما درعوض ما با قطار به سمت فرودگاه حرکت کردیم و به نروژ پرواز کردیم.

ما به پایان رسیدیم تا با اسلحه های چرمی ، شبانه روز را در یک یورت در لنج کوهستانی بگذرانیم ، برف برف را تا یک دره بپیماییم ، در یک هتل یخی بمانیم و به یک تور چراغ شمالی برویم (به اندازه کافی خوش شانس برای گرفتن یک نمایش به خصوص عالی) بیش از حد)

او همچنین تلاش کرد تا با مردی که من اخیراً تجارت اینترنتی با او انجام داده ام ، که من واقعاً دوستش داشتم ، ارتباط برقرار کنم. او ما را از طریق فرودگاه با کلاه مسافرتی با علامت بیرون آورد و سپس ما را در اطراف اسلو برد تا مناظر را ببیند و با خانواده خود ملاقات کند.

واقعاً یک تعطیلات خاص. ما اکنون مشغول کار هستیم.

35. دوست دختر من برای یک دوره دریایی هزینه کرد که من از عهده آن برآمدم تا بتوانم مجوز بالاتری بگیرم و شغل بیشتری با درآمد بهتر داشته باشم. ما الان ازدواج کردیم و من یک کاپیتان هستم. TC mark

٪٪ مورد_read_more_button ٪٪