من از مردانی که به طور روزمره و به منظور گازسوز کردن زنان از آن استفاده می کنند ، خسته شده ام

TW: من زنی هستم که انحصاراً با مردان رابطه جنسی دارم. من فقط می توانم با تجربه خود صحبت کنم!

وقتی در مورد چیزهایی که از رابطه جنسی لذت می برم فکر می کنم ، در مورد ارتباطی که با شخص دیگر احساس می کنم و اینکه احساس می کنم چیزی متعالی با شخص دیگری را تجربه می کنم ، فکر می کنم. بعداً ، من در مورد لذت جسمی فکر می کنم ، اما می توانم به تنهایی این کار را بکنم ، منحصر به رابطه جنسی نیست ، بنابراین یکی از دلایل اصلی این امر نیست. برای من ، این بیشتر در مورد ارتباط است و یافتن یک چیز نادر است.

به یاد می آورم که یک بار با یک پسر در تیندر توضیح دادم که من با او رابطه جنسی نخواهم داد زیرا به دلیل مقاصد جنسی بد بودن بوده است. او نتوانست درک کند (یا ، او درک خوبی داشت و نمی توانست مراقبت کند). برای مردانی مثل او (و البته مردان بسیار زیادی نیز هستند) حتی رابطه جنسی بد نیز رابطه جنسی خوبی است زیرا او پیاده می شود و به تعداد بدن خود می افزاید. من چی می گیرم؟ مطمئناً هیچکدام از مواردی که رابطه جنسی را برای من خاص یا لذت بخش نمی کند. من فقط با لایه دیگری از ابتلا به بیماری STD / اضطراب در دوران بارداری زندگی می کنم تا اینکه پریود من و / یا بعد به پزشک مراجعه کنم.

و مطمئناً ، مردان باید در مورد STDs و بارداری نیز نگران باشند ، اما بگذارید واقعی باشد. به دلیل ماهیت سکس و نحوه کار بدن ما و نقش هایی که در آنها معاشرت شده ایم ، آلودگی زنان راحت تر از مردان است. و اگر زن حامله شود ، بدن اوست که باید از بارداری یا سقط جنین عبور کند ، و حتی اگر آنها ازدواج کنند ، این زن مهم نیست که چه بسا بیشتر مراقبت های کودک را انجام می دهد و برای زندگی و آینده کودک برنامه ریزی می کند. این فقط راهی است که بیشتر اوقات آن را می لرزد و اگر زنان از نظر جنسی فعال باشند ، زنان نیز می توانند بار خود را تحمل کنند.

با دانستن این موضوع ، من هنوز رابطه جنسی گاه به گاه داشته ام ، زیرا احساس می کنم هزینه ورود تنها نباشد. من احساس نمی کردم این چیزی باشد که اگر می خواستم زندگی عادی داشته باشم از آن کنار می روم. و من به همین دلیل رابطه جنسی بد و ناخواسته زیادی داشته ام.

حدود 15 سال است که با مردان آشنا شده ام و در آن زمان اضطراب من مانند چوب هاکی افزایش یافته است. من فکر نمی کنم این یک اتفاق است که به من گفته می شود احساسات من مناسب نیست و حدس می زنم هر وقت احساس عصبانیت یا صدمه زدن به چیزی باعث سلامتی من شد. من فکر می کنم که عزت نفس و احساس خودکارآمدی من در اثر گازسوز از بین رفته است و این آسیب بزرگی به من وارد کرده است. من هنگام یک قرار ملاقات روتین به مطب پزشکم مراجعه کردم به اورژانس. چطور به جایی رسیدم که به خودم اعتماد نکردم که آن را از طریق قرار ملاقات پزشک انجام دهم تا آنجا که من وحشت کردم و به ER رسیدم؟ این ممکن است ارتباطی با این داشته باشد که به طور مداوم گفته می شود که وقتی فکر نمی کنم در مسابقه فرهنگ قلاب بافی قرار گیریم ، به شکلی که فکر می کنم ، احساس می کنم و عمل “اشتباه” است اشتباه نیست و تا چه حد می توانیم با هم رفتار کنیم.

من به این نکته رسیده ام که می توانم روی عزت نفس خود کار کنم که باید در آن سؤال کنم که آیا شاید من فقط ناقص نیستم. شاید احساسات من معتبر باشد. شاید به جای اینکه اساساً ناسالم باشم ، من فقط و دوباره خود را در شرایط ناسالم قرار می دهم.

من با فرهنگ “شما چیزی به آنها مدیون نیستید” موافق نیستم. فکر می کنم شما به همه کسانی که با آنها روبرو هستید مدیون هستید که با آنها با احترام و مراقبت رفتار کنید. نکته دیگر تمدن چیست؟ نکته دیگر زندگی در جامعه چیست؟ شما باید با همه کسانی که ملاقات می کنید رفتار کنید ، انگار که آنها فقط به موجود موجود شایسته عزت هستند. اگر آنها برای شما سمی شوند ، مرزهایی را تعیین کنید ، اما شما مجبور نیستید یکبار که مردم را برای هر تفریحی که می توانید از آنها استفاده کنید ، مردم را منفجر کنید. شما لازم نیست که با کمترین کاری که می توانید در هنگام صمیمی بودن با بدن آنها انجام دهید ، با آنها درگیر شوید.

احساس می کنم اشتباه می دانم ، اما اشتباه می کنم ، زیرا بسیاری از مردم به من می گویند که برایشان کاملاً سالم است. من می خواهم کسی بخواهد از من مراقبت کند ، یک بار را احساس می کنم. احساس می کنم یکی از این افراد در شهر Erin Brokovich هستم که به مردم می گوید آب را نوشیدم و مریض شدم و همه علاقه مند به تلاش برای باور نکردن من هستند. این “تقصیر من” است به اندازه کافی روشن نیست که من نمی توانم بدون مراقبت از رابطه جنسی لذت ببرم. من فقط فکر می کنم مردم باید به یکدیگر اهمیت دهند که آیا رابطه جنسی دارند یا نه.

و من می دانم جامعه پذیری مردان نقش بزرگی در این امر دارد. ما تأیید می کنیم که افرادی که جانباز هستند ، به طور اجتناب ناپذیری بیشتر از خودکشی به وجود می آیند ، زیرا در این روش ما به آنها آموزش می دهیم که سرباز باشند. ما به مردان یاد می دهیم که هنگام خواب با زنان زیادی ، مردان تر هستند. ما به آنها می آموزیم که آنها به دلیل تمایل به لمس یا دوست داشتن یا نوازش کردن ، ضعیف هستند. ما به آنها می آموزیم که از برقراری ارتباط عاطفی با افراد برای رسیدن به اهداف خودداری کنند ، در حالی که ما به زنان نیز می آموزیم که ارتباط عاطفی آنها با یک مرد مهمترین چیز در زندگی آنهاست. این چیزی نیست که آقایان مجبور باشند یا مقصر آن باشند ، اما ما همچنین می توانیم تصدیق کنیم که این یک سیستم عالی برای زنان نیست.

اگر به مردان آموخته شود كه از مردم سوء استفاده كنند و در حقيقت مبهم باشند تا آنچه را كه مي خواهند ، به دست آورند ، شايد لازم باشد كه ما به زنان بياموزيم كه مردان اساساً غير قابل اعتماد هستند. اگر آنها دروغ می گویند که شما را به رختخواب برسانند ، چرا ما به زنان می آموزیم که بودن با یک مرد نمادی از وضعیت است؟ چرا ما به زنان نمی آموزیم که از مردان محافظت کنند؟ چرا ما به آنها آموزش نمی دهیم که آنها بتوانند به آنچه ارائه می شود نگاهی بیندازند ، آن را در نظر بگیرند ، و سپس راهپیمایی را انتخاب کنند؟ اگر من آنچه را که لازم هستم و از رابطه جنسی خارج شده ام ، دریافت نمی کنم ، دیگر قصد ندارم آن را داشته باشم. اگر این مسئله مرا سخت و احتیاط می کند ، همینطور باشد. اگر من برای همیشه مجرد هستم ، آن قیمت که می خواهم به آن بپردازم دیگر رابطه جنسی ناخواسته و لذت بخش با مردان ندارم. ای کاش کسی به من می گفت زودتر خوب است اما من به خاطر آموختن آن تا اواسط 30 سالگی حل و فصل می کنم. خوب است بدانید که من دیگر نمی خواهم کاری را انجام دهم که به من خدمت نکند.

٪٪ مورد_read_more_button ٪٪